ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1102

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

چهارم : نوّاب قزل ارسلان ميرزا برادر صلبى و بطنى نوّاب سالار و در طراوت رخسار ، رشك‌فرماى نوبهار است . در نظم اشعار فارسى طبعى قادر دارد و در دار الخلافهء طهران اوقات را به تحصيل كمالات مىگذارد . پاى ملاحت و نيكويى را بر پايهء چرخ برين گذاشته و مشتاقان روى خويش را از شرف پاىبوس محروم داشته است . ظهير فاريابى : نه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى * تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان دهد پنجم : نوّاب سلطان سنجر ميرزا ؛ او نيز از بطن مرضيّهء والدهء [ 595 ] نوّاب سالار است و در حسن رفتار ، با صغار و كبار بغايت ستوده اطوار . ششم : نوّاب محمد رحيم ميرزا است ؛ از بطن والدهء ماجدهء نوّاب احمد ميرزا و چون برادر ارجمند خويش ، پر شرم و حيا . در فن شاعرى و نظم اشعار درى ، سليقهء خوشى دارد و خود را در جرگ سخن‌سنجان مىشمارد . هفتم : نوّاب سلطان يوسف ميرزا ؛ از بطن همشيرهء مكرّمهء محمد هادى تركمان ساكن قريهء آورزمان « 1 » ملاير است و در حسن صورت ، انوار جمال يوسفى از چهره‌اش ظاهر . در فنون سوارى با وقوف است و در فن سپاهىگرى ، كارفرماى رماح و سيوف « 2 » . نوّاب شاهزادهء آزاده على رضا ميرزا را با وى الفت و محبتى قرينهء عشق به هم رسيد و چون اولادش منحصر به يك دختر بود ، اميرزادهء مذكور را به دامادى برگزيد . آن دختر را به عقد دايمى اين پسر درآورد و متملّكات و مايعرف خود را به داماد نيكونهاد ، هبه كرد ؛ مشروط به اين‌كه خود به قدر مأكول و ملبوسى قناعت نمايد و پس از اين به راحت و استراحت گرايد . غافل از اين‌كه داماد و دختر باهم ساختند و بالاخره به زجرهاى انيف به اخراج نوّاب شاهزاده از ملك و مال پرداختند . اكنون داماد و عروس در خانه به كام دل

--> ( 1 ) . در غرب ملاير بين اين شهرستان و نهاوند واقع شده است و از دهستان‌هاى پنجگانهء اين شهرستان به شمار مىآيد . ( 2 ) . نيزه‌ها و شمشيرها .